ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
نزد او رفت و کنارش روی زمین نشست و از او
پرسید: "از اینکه نفر آخر شدی خیلی ناراحتی!؟"
شاگرد گفت: "آری
استاد! هیچ فکر نمی کردم آخرین نفر شدن اینقدر سخت باشد. بخصوص اینکه دلیل این
کوتاهی هم نه به خاطر نفهمیدن درس بلکه به خاطر تنبلی و بازیگوشی بود. این حق من
نبود که نفر آخر شوم. ولی به هر حال تنبلی کار خودش را کرد و آن اتفاقی که نباید
بیافتد افتاد."
شیوانا گفت: "همیشه
در هر آزمونی یک نفر هست که کمترین نمره را می گیرد و نفر آخر می شود. آن یک نفر
از این بابت همیشه خیلی غصه دار می شود و برای مدتی احساس ناخوشایندی را در وجود
خود حس می کند، که حس ناخوشایند برای بعضی حتی غیر قابل تحمل و عذاب آور است. تو
اکنون با نفر آخرشدن نگذاشتی که این حس بد سراغ بقیه دوستانت در مدرسه برود. پس از
این بابت تو به یکی از بچه های ضعیف این مدرسه کمک کردی. شاید اگر اینجوری به مسئله
نگاه کنی، ناراحتیت قابل تحمل تر شود.
در
اوج شکست هم همیشه می توان دلیلی برای آرامتر شدن پیدا کرد.
مهم این است که این دلیل را
خودت پیدا کنی و نگذاری غم بیش از حد بر وجودت غلبه کند. بلکه برعکس شکست تلنگری
شود برای اینکه با انگیزه ای چند صد برابر قبل تلاش کنی."
شیوانا این را گفت و از
کنار شاگردش دور شد. شاگرد هنوز آنجا نشسته بود، اما دیگر مثل قبل زیاد ناراحت
نبود!